زمزمه نعنایی
کف دستهام را میگذارم دو طرف کمرش که ببینم انگشتهام به هم میرسند یا نه . وقتی نمیرسند آنقدری که دردش نیاید فشار میدهم که آن فاصله باقی مانده را پر کنم .
زل زده توی چشمهام . نگاهم را میدزدم . میترسم تویشان بدجنسی ای چیزی خوانده باشد . انگشتهام به هم نمیرسند . اینجور وقتها ایستادن سخت است . موزیک خوب است . من اما رقص بلد نیستم . آرنجهاش را انداخته روی شانه هام ، با پوست گردنم بازی میکند . با صدای موزیک هم تکان میخوریم ، هم نمیخوریم . هم میرقصیم ، هم نمیرقصیم .
کمرش را که میکشم طرف خودم دیگر چشمهاش را نمیبینم . نفسهاش روی گردنم آرام بخش است . موهاش را بو میکنم . از بو کردن موها خوشم میآید . ایستادن سخت است . میخواهم چشمهام را ببندم اما زل زده ام به بیرون اتاق تاریکمان . سر درختها از پنجره پیداست . تابلو یک سوپر مارکت _ که قرمر و سفید را میپاشد توی اتاق _ آدم را وسوسه میکند برود همه پولهاش را آن تو خرج کند .
دلم سیگار میخواهد . دراز بکشیم روی تخت ، یکی روشن کنیم و نوبتی پک بزنیم تا تمام شود .
آهنگ را زیر گوشم زمزمه میکند . همینطور تنم را تکان میدهم که مثلا دارم میرقصم . آرام میکشمش عقب ، چشمهامان باز می افتد توی هم . موهاش قرمز و سفید میشوند . لبخند میزند . هنوز زمزمه میکند . چشمهام را میبندم و لبخند و زمرمه را مک میزنم توی دهنم ، مزه آدامس نعنایی میدهند .
زمزمه نعنایی میرود توی حافظه ام . ایستادن هی سخت تر میشود . انگار اینجور وقتها زمان متوقف است . نه این که متوقف باشد ، تو در بندش نیستی .
نمیدانم چند ثانیه بعد ، چند قرن بعد بود که دیگر نایستاده بودم . دراز کشیده بودم روی ملافه ای که سفید و قرمز میشد و پک میزدم به سیگارم . انگشتهام را فشار دادم . . . به هم که میرسند میفهمم جسمش میانشان نیست .
شک برم میدارد . یادم نمیآید این یک خاطره است یا خیال ! یادم نیست سیگاری با هم روشن کردیم و نوبتی پک بزنیم تا تمام بشود یا نه ! یادم نیست ملافه را روی تنش کشیدم یا حتی وقتی رفت من خواب بودم ، یا آنکه او آرام لبه تخت لباسهاش را پوشید و من نگاهش میکردم که وقتی میرود ببوسمش ! یادم نیست چه زمانی بود ! اصلا بود یا نبود !
آهنگ را زیر لبهام زمزمه میکنم . . .
رنگ تنت ، رنگ مسی
نه مثل پوست هر کسی
بوی تنت ، بوی گله
بوی گلای اطلسی . . .
از جایم بلند میشوم و روی کاغذی که قرمز و سفید میشود شروع میکنم به نوشتن اینها بی آن که بدانم این یک خاطره است یا خیال . فقط میدانم که ....
