تبليغاتX
نابخشوده

نابخشوده

حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

+ نوشته شده در  2009/9/29ساعت 11:54  توسط نابخشوده  | 

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.

+ نوشته شده در  2009/2/22ساعت 1:19  توسط نابخشوده  | 

+ نوشته شده در  2009/2/17ساعت 21:55  توسط نابخشوده  | 

دو چیز بی انتهاست

حماقت انسانها و کهکشان

که در مورد دومی مطمئن نیستم !

+ نوشته شده در  2009/2/17ساعت 20:11  توسط نابخشوده  | 

هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد
 و از نو شروع کند ،
 اما همه می توانند از همین حالا
 شروع کنند وپایان تازه ای بسازند
+ نوشته شده در  2009/2/17ساعت 17:8  توسط نابخشوده  | 

خدا،انسان و عشق....
این است «امانتی» كه بر دوش آدم سنگینی می كند
و این است آن«پیمانی»
 كه در نخستین بامداد خلقت با خدا بستیم،
و «خلافت» او را در كویر زمین تعهد كردیم
ما برای همین هبوط كردیم،
و این چنین است كه به سوی او باز می گردیم.

انسان بیش از زندگی است
آنجا كه هستی پایان می یابد
او،ادامه می یابد....
+ نوشته شده در  2009/2/1ساعت 15:53  توسط نابخشوده  | 

فاصله گرفتن از آدمهایی که دوستشان داریم

بی فایده است !

زمان به ما نشان خواهد داد که

جانشینی برای آنها نیست . . .

+ نوشته شده در  2009/2/1ساعت 15:35  توسط نابخشوده  | 

هر کسی دوتاست
و خدا یکی بود
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور
اما کسی نداشت
و خدا آفریدگار بود
و چگونه می توانست نیافریند
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود
و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود
و عدم گوش نداشت
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم
و حرفهایی است برای نگفتن
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت
درونش از آنها سرشار بود
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم
جز خدا هیچ نبود
در نبودن ، نتوانستن بود
با نبودن نتوان بودن
و خدا تنها بود
هر کسی گمشده ای دارد
و خدا گمشده ای داشت...
+ نوشته شده در  2009/1/25ساعت 19:17  توسط نابخشوده  | 

تو که خواهان معما ها هستی ، حدس بزن  که اکنون پاکدامنی من در کجاست ؟
+ نوشته شده در  2008/11/8ساعت 17:36  توسط نابخشوده  | 

ای خدای بزرگ،

به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم،

 کمی با کفشهای او راه بروم...
+ نوشته شده در  2008/10/20ساعت 19:13  توسط نابخشوده  | 

آزادیم... چرا که در عشق ورزیدن آزادیم...
راز تداوم و سقوط
دوست داشتن یا دوست نداشتن است!
+ نوشته شده در  2008/10/6ساعت 19:9  توسط نابخشوده  | 

 آدم اگر تن به اهلی شدن داده باشد
باشد که آخر گریه کند

از شازده کوچولو
+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 22:28  توسط نابخشوده  | 


الهی در شب فقرم بسوزان

ولی محتاج نامردان مگردان
 
عطا کن دست بخشش همتم را

خجل از روی محتاجان مگردان


+ نوشته شده در  2008/6/8ساعت 15:50  توسط نابخشوده  | 

خدايا

 

من در كلبه فقيرانه خود چيزي را دارم

 

كه تو در عرش كبريايي خود نداري!

 

من چون تويي دارم

 

و

 

 تو چون خود نداري

 

                         ...                      

                                         

                                          "امام زین‌العابدين(ع)"

 

+ نوشته شده در  2007/9/20ساعت 21:34  توسط نابخشوده  | 

پروردگارا!

به من آرامش ده

تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم.

دلیری ده

تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم.

بینش ده

تا تفاوت این دو را بدانم.

مرا فهم ده

تا متوقّع نباشم که دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند...

+ نوشته شده در  2007/9/20ساعت 21:28  توسط نابخشوده  | 

امام علی (ع) :  شیوه فرومایگان  زشتگوئی است.


امام علی (ع) :از گذشتگان پند گيريد پيش از آنکه آيندگان از شما پند گيرند، و دنياي نکوهيده را رها کنيد، زيرا اين دنيا کساني را رها کرده که عاشق تر از شما به آن بودند.


+ نوشته شده در  2007/7/4ساعت 16:24  توسط نابخشوده  | 


و عشق عبارتست از محبتي كه از حد گذشته باشد و عشق با يافتن مراد بماند و شوق نماند پس هر

مشتاقي به ضرورت چيزي يافته است چيزي نايافته كه اگر از جمال معشوق هم يافته بودي آرزوش

نماندي و اگر هيچ نيافته بودي و ادراك نكرده هم آرزوش متصور نشدي! پس هر مشتاقي يابنده و نايابنده

باشد. و در شوق نقصي است زيرا كه نايافتن در وي ضروريست.

                                                                 "شیخ شهاب الدین سهروردی"

+ نوشته شده در  2007/2/14ساعت 15:9  توسط نابخشوده  | 

نمی دانم پس از مردن چه خواهم شد

نمي خواهم بدانم کوزه گر

 از خاک اندامم چه خواهد ساخت.

ولي بسيار مشتاقم

که از خاک گلويم سوتکي سازد

گلويم سوتکي باشد

به دست کودکي گستاخ و بازيگوش

و او يکريز و پي در پي

دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدين سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را.

                                    «دکتر شريعتی»

 

+ نوشته شده در  2007/2/5ساعت 21:56  توسط نابخشوده  |