ادامه مطلب
حضور محترم برادر گرامي جناب آقاي جرج بوش
با درود بيکران به روح پر فتوح بنيانگذار آمريکا حضرت ابراهام لينکلن و با سلام و احترام به روان پاک شهداي ويتنام و جنگ با سرختپوستان و همچنين کشته شده هاي سونامي و ديگر سيلزده هاي روستاهاي امريکا- اينجانب محمود احمدي نژاد فرزند احمد متولد 1348 شماره شناسنامه 456 صادره از گرمسار وکالت بلا عزل از سوي مقام معظم رهبري حضرت آيت الله امام خامنه اي (سه تا صلوات) دارم تا به شما نامه بنويسم و شما را از حمله به ايران و نابودي نظام مقدس جمهوري اسلامي منصرف کنم و شما را به صلح و صفا و دوستي و برابري و برادري و اينجور چيزاي غربزدگي دعوت کنم.
برادر جرج!
بياييد با هم آشتي کنيم. قهر کار بچه هاست. هرچه بوده تمام شد. ما يه خورده خامي کرديم و يه حرفايي زديم شما بيخودي جدي گرفتيد. بجان شما قضيه غني سازي و کيک زرد همش خالي بندي بود. فکر ميکرديم شما عقب نشيني ميکنيد. اصلا همه اين سيني کيک زرد که خريديم مال خودتون. ما نخواستيم. خوبه؟ راحت شديد؟
جرجي جان! نکند يه بار گول اون خانوم کاندوليزارايس را بخوري و دستور حمله بما رو بدي. ما ميتونيم با هم رفيق باشيم. ما ميتونيم به شما در همه زمينه ها کمک کنيم. مثلا ميتونيم برادران بسيجي مون را بفرستيم آمريکا برايتان اورانيوم غني کنند. ما ميتوانيم دستاوردهاي منحصر بفرد علمي خودمان را در زمينه کيک زرد و شله زرد را در اختيار دانشمندان شما قرار دهيم. اصلا ميتوانيم برايتان ژاندارم خليج فارس بشيم تا هرکس بدون مايو توي خليج فارس شنا کرد دستگيرش کنيم و تحويل شما بدهيم.
آقا جرج! بجاي اين همه فحش و دعوا بيا دست خانم بچه ها را بگير همين جمعه ناهار تشريف بياريد منزل ما. يه لقمه نون و پنير با هم بخوريم و دور هم جمع باشيم. اگه دوست داشتي خانم بچه ها را يه خورده زودتر بيار بزار منزل ما تا من و شما با هم بريم نماز جمعه. ميريم اون صف اول ميشينيم که تلويزيون ما را زياد نشون بده. بعد ميريم جلو لانه جاسوسي يه خورده شعار ميديم و برميگرديم خونه. نهاري رو با هم ميزنيم. بعد يه چرت بعد از غذا. بعدش هم فيلم سينمايي بعد از ظهر جمعه رو از صداو سيما نگاه ميکنيم. عصر وقتي هوا خنک شد خواستيد ميتونيد تشريف ببريد.
آقا جواد! (همان جرج سابق) خداي نکرده از دست من دلخور نباشي ها. من اگر گفتم اسرائيل بايد حذف شود بجون بچه هات شوخي کردم. ماشالله خودت فهميده هستي و سرت تو حساب و کتابه. ميدوني که ما اگه اين حرفا رو نزنيم چطوري مملکت رو اداره کنيم؟
ببين جرجي جان!اگر هم يه زماني هوس کردي که به ما حمله کني بالاغيرتن از قبل يه ندا به ما بده که زود دربريم و زير دست و پا له نشيم. چاکرتيم به مولا.
جواد آقا! منتظرتم روز جمعه. يادت نره. با خانم بچه ها. تعارف نميکنم. حتما تشريف بياريد. قدم تون رو چشم.
جورج بوش گفت:« ما داريم جنگ جهاني سوم را طراحي مي کنيم و قصد داريم پانزده ميليون مسلمان و يک دندانپزشک را بکشيم».
مرد پرسيد:« براي چي مي خواهيد يک دندانپزشک را بکشيد؟»
جورج بوش روي شانه بلر زد و گفت:« ديدي گفتم هيچکس راجع به کشتن پانزده ميليون مسلمان ها سووال نخواهد کرد».
سوال :
ده تا پرنده نشسته بودند روي سيم برق . يه شکارچي مياد يه
تير ميزنه به يکيشون. چند تا پرنده روي سيم باقي ميمونند ؟
جواب :
بستگي به مليت پرنده ها داره :
آمريكايي : پرنده دومي شيش لولش درمياره يه فحش ناموسي ميده و شكارچي رو ميكشه و باقي پرنده ها ليوان مشروبشون رو ميخورند و سري تكون ميدند
چيني : سه تا از پرنده ها فرار ميكنن و در يك گوشه خودشون توليد انبوه پرنده راه ميندازن و شيش تاي باقيمانده در يك چشم بهم زدن توسط هنرهاي رزمي شكارچي رو به شيش قسمت مساوي تقسيم ميكنند.
انگليسي : يكي از پرنده ها خودشو ميزنه به زخمي بودن و ميندازه رو زمين و خودشو خيلي مظلوم نشون ميده و بعد بقيه پرنده ها از فرصت استفاده ميكنن ميرن به زن شكارچي ميگن كه شكارچي مذبور داراي سه همسر و تعداد نامتنابهي بچه است، در نهايت پس از چند روز شكارچي توسط زنش و در خواب به قتل ميرسه
عرب : پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد ميشه و پس از چند لحظه سكته ميكنن ميميرن، دو تاي باقيمونده سريع ميرن پولاشونو ورميدارن ميرن خودشون يه تير برق ميخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگي ميكنن
اسپانيايي : پرنده دوم گيتار دستش ميگيره و حواس شكارچي رو پرت ميكنه ، سومي و چارمي ميرن گاو همسايه رو صدا ميكنن و پنجمي يه پارچه قرمز آويزوون ميكنه روي شلوار شكارچي و گاو ميزنه يارو رو لت وپار ميكنه و در نهايت پنج تاي باقيمانده كلاهاشونو ميندازن هوا و ميگن : هووولي
ايراني : ابتدا نيم ساعت ميگذره و هيچكس نه متوجه افتادن رفيقشون ميشه و نه اصلاً صداي گلوله رو ميشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر نرگس بحث ميكردند.... بعد دو تاشون ميرن زير جسد پرنده رو ميگيرن سريعاً مراسم سوم و هفتم باشكوهي براش ميگيرن و براش مقبره بزرگي ميسازن و بعد از يكي دو ماه ميگن كه بياييد فكري كنيم كه ديگه شكارچي ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات پياپي به اين نتيجه ميرسن كه اصلاً شكارچي مقصر نبوده و تقصير انگليسيها بوده كه دوستشون تير خورده چون در همون لحظه در يكصد كيلومتري اونجا يك انگليسي داشته دماغشو پاك ميكرده... بنابراين يك شب شكارچي رو دعوت ميكنن خونشون و براش سوپ پرنده درست ميكنن و از اينكه دوستشون در مسير گلوله او بوده ازش معذرت ميخوان و قول ميدن هر هفته يكي از خودشون رو براي شكار شخصاً خدمت شكارچي برسه... حتماً ميپرسيد كه شكارچي تو اون نيم ساعت اوليه داشته چيكار ميكرده... حدستون كاملاً درسته ... چون حادثه مذكور در ايران رخ ميداد تفنگ بعد از اولين شليك منفجر ميشه و طرف در اين مدت داشته تلاش ميكرده با موبايلش كه آنتن نميداد با اورژانس تماس بگيره بيان سراغش كه بعد از نيم ساعت موفق ميشه تماس بگيره ولي آمبولانس دير مياد و شكارچي ما هسته هاشو از دست ميده...!!!

احمدينژاد: يک مشت آدمي که خود را اقتصاددان ميدانند، به دروغ فرياد ميزنند که گراني در کشور است./ انتخاب
■ بسم الله الرحمن الرحيم، ربي اشرح لي صدري و يسر لي امري و احلل عقدة من لساني يفقهوا قولي. اقتصاد مال (...)! است. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.
■ جارچيان گفتند: هان! اينك بنگريد، شاه شاهان با لباسي زربفت و نو كه تنها حلالزادگان توانستن ديدن. بسياري سمعاً و طاعتاً ديدند و تعريفها كردند. بجز كودكي كه خنديد و فرياد زد: پادشاه لخته! پادشاه لخته!
■ نقل است كه در زمستاني سخت در ولايتي دور، خاني تا خرخره زير كرسي رفته بود. در همان حال خبر آوردند كه رعيتي در فلان گردنه از سرما يخ بسته و جان داده است. خان با تعجب گفت: هوا به اين خوبي، نه پشه دارد نه هيچي، ميمانه عين بهشت. مرض دارند اين رعيتها ميميرند؟
■ «يك مشت آدم اقتصاددان» از خدا بيخبر فلانفلان شده كه چيزي حدود 60 ميليون نفري ميشوند چرا دست از سر ما برنميدارند؟ چرا ميگويند گراني است؟ خدا به سر شاهد است من براي پسرم يك مرسدس گرفتم 250 تومن. حالا مدل بالاتر آمده 300 تومن. اين هم طبيعي است. ديگر چرا بايد اين همه غر بزنم و آب به آسياب دشمن بريزم كه آي گراني است و واي گراني است. چرا بعضيها اينقدر نمكنشناس و دروغگو هستند؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟
■ اي رذل، اي شارلاتان، اي حقهباز، اي مال مردمخور، اي كلاهبردار، اي فاسد، اي شياد، اي دروغگو، اي اقتصاددان...
■ «رييس جمهور گفت: برخي جريانها، دنبال فرصت ميگردند که به خاطر يک اشتباه دولت در به وجود آوردن گراني، از آن بهرهبرداري سياسي کنند. اين چه رفتاري است که خوشحال ميشويد از زير فشار قرار گرفتن مردم؟»...
الحمدالله دولت با گران كردن تعرفههاي آب و برق و گاز و تلفن و غيره و ساير خدمات شهري كه هيچ وقت در اخبار و رسانهها هم اعلام نميشود، خود مرتب مشغول بهانه دادن به دست «جريان»هاست و ماشاالله اين «اشتباهات» يكي دو تا هم نيست، و اشتباهي كه يكي دو تا نباشد و تكرار شود، ديگر اشتباه نيست بلكه عمدي است. به اين ميگويند فلسفه اقتصادي!
■ – ئه پينوكيو؟ چرا بازم دماغت دراز شده؟
- هيچي رفتم از گربه نره گوشت بخرم، فقط يه لحظه گفتم واي چقد گرون شده. اووهوو اوهوو اووهوو ... فرشتهي آبي خدمتگزار منو ببخش...
■ رشتهي اقتصاد از رشتههاي دانشگاهي و همچنين دروس آن در كليهي مقاطع تحصيلي حذف ميشود. وزير آموزش عالي گفت ما به اين نتيجه رسيديم كه اقتصاددانان ما همگي دروغگو هستند و رشتهي اقتصاد يكي از رشتههاي دروغآفرين است كه براي سلامتي جسم و روح و جامعه ضرر دارد. بنابر اين دروس اقتصاد را به طور كلي حذف كرديم تا انشاءالله بتوانيم علاوه بر مهار تورم از گسترش فرهنگ دروغ جلوگيري كنيم.
■ – ننه اين ماستتون چرا اينقد گرون شده ديروز كه اينطور نبود؟
- چرا دروغ ميگي مادر؟ تو هم اقتصاددان شدي واسه ما؟ حالا 250 تومن رفته روش، گرون نشده كه... استغفرالله شمام دروغ ميگي ها؟
- پس رفته روش!؟
- ها!
- فهميدم!
■ رييس جمهور همچنين گفت: «در اقتصاد كشور اتفاق و بحرانى روى نداده است، عدهاى با جار و جنجال و دامن زدن به جو روانى براى هموطنان خود مشكل ايجاد مىكنند»!
اصلاً... اگر فكر ميكنيد قيمت مايحتاج عمومي و مسكن و طلا تا شير مرغ در طول اين چند ماه بالا رفته بايد به حلالزادگي خودتان شك كنيد. برويد گم شويد و شجرهنامهتان را پيدا كنيد و اين همه تهمت به دولت خدمتگزار نبنديد.
□ پانوشت:
ميدانيد، از اين اقتصاددانها و نامهي معروف آنها كه برخي از آنان خود در به قهقرا بردن اقتصاد كشور نقش داشتهاند بگذريم، درد مردم از اين جملات طنزآميز رييسجمهور و اعتراضات آكادميك آن اقتصاددانها بالاتر است. رييسجمهوري كه حتي حق شكوه و اعتراض به گراني از اين مردم كمرشكسته را ميگيرد بايد خيلي از مرحله پرت باشد كه اين همه گراني مايحتاج عمومي از خواروبار گرفته تا مسكن را در همين دوران حكومتش نبيند. اما باز هم درد از اين ديدگاههاي عجيب بالاتر است. برخي افراد مديريت برخي بخشها را به دست گرفتهاند و چنان همه چيز را به هم ريختهاند كه تا هفت دولت ديگر بعيد است بتوان گندكاري آنها را درست كرد
آن ششمين رييس جمهور، آن ساطع هالهي نور، آن مهرورز رجائيسان، آن بهتر از ايكييوسان، آن دوستدار اقتصاد هردمبيل، استاندار اسبق اردبيل، آن سابقاً شهردار، آن آمده از ولايت گرمسار، آن نافي واقعهي هولوكاست، آن قانع به سنگك و پنير و ماست، آن مرد عمل، آن خاتمالانبياي عليالبدل، آن صاحب جمال، آن اهل قيل و قال، آن وبلاگنويس تك پست و باحال، آن هميشه در عالم فضا، آن باني صندوق خالي مهر رضا، آن پس از حسنالقضا سوءالقضا، آن ناقض دويم جوزا، آن در دانشگاه اوستاد، آن از جمله اوتاد، شيخنا و مولانا و پرزيدنتنا شيخ محمود احمدينژاد، اهل هزارهي دوم بود و طرحهايش از هزارهي چهارم و عملش از هزارهي اول و با اين حال معجزت هزارهي سوم بود. و بر كس اين معناي غريب مكشوف نگشت كه اول شخص پس از حضرت ختمي مرتبت بود كه او را داراي معجزت و صاحب كرامات دانستهاند، العياذبالله. و معجزت البته بسيار داشت و خرق عادت ميكرد بهتر از ژانگولر و در هوا راه ميرفت و ميگفت: ما ميتوانيم.
نقل است كه از همان طفوليت شير پاستوريزه ميخورد. گفتند چرا چنين كني؟ فرمود: تا بزرگ شوم، چاق شوم، چله شوم و در شارع پاستور سكني گزينم كه آنجا تختي هست سليماني كه بر آن بنشينم و بدان ريشهي خاندان بنياسرائيل درآورم.
و شرح معجزات او كه مشابه شقالقمر و يد بيضا و تبديل عصا به اژدها و بيرون آوردن اشتر از دل كوه است از اين نيز فزونتر است. در شرح اين معجزات همين بس كه چون شيخ بيامد قيمت طلا و مسكن و دلار سر به آسمان هفتم كشيد از بركتي كه در وجود شيخ بود و عدد سادهزيستان و بيكاران و وامگيرندگان از شمار بيرون شد تا دولت رجائيوار تحقق يابد بعون الله تعالي.
نقل است كه به هر ديار برفت، خلايق بيهوش ميشدند بي واسطهي اتر و ليدوكائين. و آزمودند كه در ولايتي، خلقي عظيم گرد آمدند و يكي با ديدن شيخ طپانچه بر صورت خود بزد و بيفتاد و ديگري همينطور تا آخر طابق النعل بالنعل و بسان مهرههاي دومينو. تا بدانجا كه خلايق روي همدگر تلنبار شدند و شمردند از كرور افزون بود.
نقل است كه پنجاه تن از مشايخ و كبار طريقت اقتصاديه جمع شدند به تكفير شيخ و مصحفي طويل بنوشتند كه شيخ محمود ناسخ اقتصاد است و بالله كه بيسواد است. شيخ باذن الله تعالي هويي بكرد و جملگي غيب شدند و خلايق از آن معجزت در حيرت بماندند.
در روايت است كه شيخ محمود با جمعي از ياران از جايي بگذشتند. درويشي بديدند بغايت ژندهپوش كه زر هميبافت. ياران شيخ از آن حالت در عجب شدند. شيخ نزد درويش ژندهپوش برفت و فرمود: چه خوري؟
درويش بگفت: نون و سيبزميني
شيخ پرسيد: چه پوشي؟
درويش گفت: كاپشن چيني
شيخ گفت: زنهار كه آن نكني. بيا مشاور من شو و نون و بوقلمون بخور.
و شيخ زريبافان مشاور شيخ شد و دل رضا نداد كه آن بوقلمون به تنها بخورد و بسيار نان و بوقلمون ميان خويشان خود تقسيم كرد از مرحمتي كه در او بود. رضي الله عنه.
و نيز از كرامات شيخ اين بود كه ميگفت نفط را به قوت لايموت خلايق مبدل ساخته و بر سر خوان عوامالناس خواهد آورد و بدين سان خلايق بسيار از جوع بمردند و از اعتماد به كرامت شيخ كه گفته بود نفط را شوربا خواهد ساختن.
و گفت: هر كه گراني بيند چشمانش آستيگمات باشد و يا كذاب.
و گفت: ديگران هر جا روند خلايق گوش كنند و ما هر جا رويم خلايق مدهوش كنيم.
و گفت: شأن مردم را قبل از انتخابات دستكم نگيريم.
و گفت: قوهي تخمي حق مسلم ماست.
نقل است كه چون از دنيا برفت، وي را در خواب بديدند كه در خلد برين هفتاد هزار غلمان و حوري به ساخت رآكتوري گماشته بود كه اجمعين تكرار ميكردند: انرژي هستهاي حق مسلم ماست. رحمة الله عليه.
