تبليغاتX
نابخشوده

نابخشوده

حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

نابخشوده

آدم ها می­ آیند
زندگی می­ کنند
می­ میرند
و می­ روند
اما
فاجعه­ ی زندگی تو
آن هنگام آغاز می­شود
که آدمی می­ میرد
اما
نمی رود
می ­ماند
و نبودنش در بودن تو
چنان ته­نشین می شود
که تو می­ میری در حالی که زنده ­ای
و او زنده می ­شود در حالی که مرده است + ...
+ نوشته شده در  2009/2/18ساعت 14:34  توسط نابخشوده  | 

صادق هدایت

+ نوشته شده در  2009/2/17ساعت 21:55  توسط نابخشوده  | 

نابخشوده

عقل هم می خندد...

به این همه رویا...!

به این همه خیال شیرین که مرا سرگرم میکند!

+ نوشته شده در  2009/2/17ساعت 21:25  توسط نابخشوده  | 

انیشتین

دو چیز بی انتهاست

حماقت انسانها و کهکشان

که در مورد دومی مطمئن نیستم !

+ نوشته شده در  2009/2/17ساعت 20:11  توسط نابخشوده  | 

؟؟؟

هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد
 و از نو شروع کند ،
 اما همه می توانند از همین حالا
 شروع کنند وپایان تازه ای بسازند
+ نوشته شده در  2009/2/17ساعت 17:8  توسط نابخشوده  | 

شب

شب
سیاه است
شب است
و نم دارد

و برف می بارد ...

+ نوشته شده در  2009/2/3ساعت 22:32  توسط نابخشوده  | 

دردی احساس نمیکنم اما آسوده نیستم

امروز روز خوبی بود !
بعد از چند روز کار شبانه روزی خلاص شدم !
ظهر نهار ماکارونی خوردم !


عصری برف می بارید !

دو ساعت توی برفها قدم می زدم
تو پلیرم آلبوم جدید داریوش و مسعود فردمنش داشتم
صداشون توی برف قشنگتره البته !
بعد از کلی پیاده روی توی برف
رفتم استخر + سونا

چه روز خوبی !


پی نوشت :

با یکی بد حرف زدم دیروز . فکر کنم ناراحت شد . معذرت می خوام !ولی سرم شلوغه عزیزم (!)وسط گیر و دار نمایشگاه وقت برا آمار نداشتم خوب

+ نوشته شده در  2009/2/3ساعت 22:19  توسط نابخشوده  | 

دکتر علی شریعتی

خدا،انسان و عشق....
این است «امانتی» كه بر دوش آدم سنگینی می كند
و این است آن«پیمانی»
 كه در نخستین بامداد خلقت با خدا بستیم،
و «خلافت» او را در كویر زمین تعهد كردیم
ما برای همین هبوط كردیم،
و این چنین است كه به سوی او باز می گردیم.

انسان بیش از زندگی است
آنجا كه هستی پایان می یابد
او،ادامه می یابد....
+ نوشته شده در  2009/2/1ساعت 15:53  توسط نابخشوده  | 

گوته

فاصله گرفتن از آدمهایی که دوستشان داریم

بی فایده است !

زمان به ما نشان خواهد داد که

جانشینی برای آنها نیست . . .

+ نوشته شده در  2009/2/1ساعت 15:35  توسط نابخشوده  | 

تو


عجب از آن دل خونی که "تو" را دار کشید!

دار، ماتم زده از پستی ایام، گریست!

+ نوشته شده در  2009/1/27ساعت 21:36  توسط نابخشوده  | 

دکتر علی شریعتی

هر کسی دوتاست
و خدا یکی بود
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور
اما کسی نداشت
و خدا آفریدگار بود
و چگونه می توانست نیافریند
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود
و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود
و عدم گوش نداشت
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم
و حرفهایی است برای نگفتن
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت
درونش از آنها سرشار بود
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم
جز خدا هیچ نبود
در نبودن ، نتوانستن بود
با نبودن نتوان بودن
و خدا تنها بود
هر کسی گمشده ای دارد
و خدا گمشده ای داشت...
+ نوشته شده در  2009/1/25ساعت 19:17  توسط نابخشوده  |