بدبخت رو ببین ! یکی متولد 30 اسفند بد بخته یکی هم من !
روز تولدم ..... مگه چند تا 4 آبان داریم آخه !
4 آبان امسال : شهادت امام جعفر صادق تعطيل
مصیبت به این بزرگی ..................
+ نوشته شده در
2008/10/21ساعت 21:20  توسط نابخشوده
|
uNFORGIVEN 3
..............................
How could he know this new dawn's light
Would change his life forever?
Set sail to sea but pulled off course
By the light of golden treasure
......
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
2008/10/21ساعت 19:55  توسط نابخشوده
|
+ نوشته شده در
2008/10/21ساعت 19:52  توسط نابخشوده
|
الیس الله بكاف عبده
خدا برای بندهاش كافی نیست؟
+ نوشته شده در
2008/10/21ساعت 19:20  توسط نابخشوده
|
+ نوشته شده در
2008/10/20ساعت 19:29  توسط نابخشوده
|
ای خدای بزرگ،
به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم،
کمی با کفشهای او راه بروم...
+ نوشته شده در
2008/10/20ساعت 19:13  توسط نابخشوده
|
دیگه زمونه مثه گذشته ها نیست ....
پی نوشت : از من کامپیوتر می خواد ! یکی نیست بهش بگه به بابات بگو برات بخره !
+ نوشته شده در
2008/10/19ساعت 23:41  توسط نابخشوده
|
سياه
و شب که رختش را از سياهی به عاريه گرفتهاست
تا در ماتم انسان جاودانه
سياه پوش باشد...
+ نوشته شده در
2008/10/13ساعت 21:0  توسط نابخشوده
|
آن روزها رفتند
روزهای خوش واحساس
چون پرنده ای آزاد.
درآسمان بی خیالی،
پرواز.
آن روزها رفتند
+ نوشته شده در
2008/10/13ساعت 20:51  توسط نابخشوده
|
یاد گذشته ها دوباره آزارم می دهد ....
خاطرات شیرین و تلخ که با گذارشان از ذهن ؛ اشک کمترین یادواره است ...
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
پی نوشت 1 : یاد گروه آپاچی ها توی راهنمایی و معلم آزاری توی دبیرستان و ولگردی های پیش دانشگاهی به خیر ....
پی نوشت 2 : شاید تویی که الان داری اینجا رو می خونی قدیما دوستم بودی !؟
+ نوشته شده در
2008/10/13ساعت 20:48  توسط نابخشوده
|
خداوند به ميکائيل گفت:
آنچه
آدمی را سير می کند نان نيست، نور است. تو مامور آن هستی که نان بياوری.
اما نور تنها نزد من است و تا هنگامی که آدمی به جای نور، نان می خورد
گرسنه خواهد ماند.
پی نوشت : Gabriel 2008 فیلم بسیار زیبایی است . ارزش دیدن سه باره را دارد ....
+ نوشته شده در
2008/10/10ساعت 17:21  توسط نابخشوده
|
+ نوشته شده در
2008/10/10ساعت 17:7  توسط نابخشوده
|
پر کن پیاله را
کاین آب آتشین
دیری است ره به حاله خرابم نمی برد
این جام ها که در پی هم گشته اند تهی
دریای آتشند که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد ....
پر کن پیاله را
+ نوشته شده در
2008/10/9ساعت 23:32  توسط نابخشوده
|
بار اولم نیست
بار آخرت نیست
بگرد تا بگردیم ...
+ نوشته شده در
2008/10/8ساعت 22:15  توسط نابخشوده
|
من برای زنده ماندن
تنها
به گیلاس بعدی ام احتیاج می دارم
+ نوشته شده در
2008/10/8ساعت 22:7  توسط نابخشوده
|
دل من از تبار ديوارهاي کاهگلي است
ساده مي افتد
ساده ميشکند
ساده ميميرد
دل من تنها سخت ميگريد ...
+ نوشته شده در
2008/10/8ساعت 19:23  توسط نابخشوده
|
نگاهم نا توان و بی رمق ،
بر گوشه ای مات مرد .... !
و من ساده تر از قبل ...
فقط لبخندی را نثارش کردم ...
+ نوشته شده در
2008/10/6ساعت 20:24  توسط نابخشوده
|
آزادیم... چرا که در عشق ورزیدن آزادیم...
راز تداوم و سقوط
دوست داشتن یا دوست نداشتن است!
+ نوشته شده در
2008/10/6ساعت 19:9  توسط نابخشوده
|
چیزهایی هم هست ! لحظههایی پر اوج...
+ نوشته شده در
2008/10/6ساعت 18:37  توسط نابخشوده
|
نیم ماه پر مشغله داشتم ! امروز صفر شدم . خوشحال ! اما .... دوباره شروع شد . .. .
+ نوشته شده در
2008/10/5ساعت 19:52  توسط نابخشوده
|
به اندازه تمام دلتنگيهاي دنيا دلم گرفته . كاش ميشد راحت درد دل كرد
آن باده كه او ريخت به ميناي دل من
چون رفت از اين ميكده خوناب جگر شد