تبليغاتX
نابخشوده

نابخشوده

حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

نفرین ...

خدایا !
نفرینت میکنم ...

الهی بشر شوی ....




+ نوشته شده در  2008/6/18ساعت 21:30  توسط نابخشوده  | 

زجر ...

خدایا !

 ببخش ...
به خاطر سکوتم ...
به خاطر ضعفم ...
به خاطر ترسم ...
به خاطر بی عرضگیم ...
به خاطر همه چیز ...
همه چیزهای بدی که در وجودم نهادی ...
حتی به خاطر نامردیت ...




پ.ن : چیزهایی هست , دیده میشود , لیک توان گفتن نیست ...
پ.ن : ز.ر ! به خاطر بسپارید ... نتیجه گناه بزرگ و نابخشودنی عادلان !
پ.ن : خدایا ! رحم کن ... البته نه ! در کمال بی رحمی بکش راحت کن ..!


+ نوشته شده در  2008/6/18ساعت 21:10  توسط نابخشوده  | 

سردرد !

سرم درد میکنه! آخرین قرص کدئینم تموم شد. اینجا ادویل و آسپیرین زیاد دارم ولی دیگه نمیخوام طرفشون برم...امروز حالم خیلی خوب بود ولی الان سرم به شدت درد میکنه! ولی نمیخوام بخوابم. نمیخوام فیلم ببینم. نمیخوام وبلاگ بخونم. نمیخوام مقاله بخونم. نمیخوام درس بخونم. نمیخوام مساله حل کنم. نمیخوام با پلیر یا بی پلیر برم راه برم.نمیخوام برم شعر حافظ و خیام بخونم.سرم درد میکنه. طوری که فکر میکنم شاید از اول عمرم سرم درد میکرده. سرم درد میکنه و محکومم قبول کنم که سرم درد میکنه.



+ نوشته شده در  2008/6/18ساعت 20:36  توسط نابخشوده  | 

غربت


که غربت خاک دامنگیر داره ...
+ نوشته شده در  2008/6/17ساعت 20:19  توسط نابخشوده  | 

بی عنوان

ای کاش میتونستم لبخند تو
 رو قلبم حک کنم

برای وقتی که زندگیم سخت میشه
آخه لبخندت باعث میشه باور کنم
فردای بهتری در راهه ....




+ نوشته شده در  2008/6/15ساعت 1:21  توسط نابخشوده  | 

فانوس و باد




شبي كه قصهء فانوس و باد ميگفتند


چراغها همه گي زنده باد ميگفتند !
+ نوشته شده در  2008/6/12ساعت 0:46  توسط نابخشوده  | 

دلواپسی ...

  • من به دلواپسی آبی کوچ
  • اندرین شهر غریب
  • اندکی مأنوسم

  • وتو ای حافظه ی خاطره ها
  • مشت آبی به رد پای مسافر افشان



+ نوشته شده در  2008/6/10ساعت 23:49  توسط نابخشوده  | 

خدایا

خدایا ...

دوزخت فرداست ....

چرا امروز می سوزم ؟
+ نوشته شده در  2008/6/10ساعت 1:59  توسط نابخشوده  | 

آنکه را که درد یکیست می گرید ...

آنکه را که هزار ...

خنده وار

در میان گورش بینی ....


+ نوشته شده در  2008/6/9ساعت 14:0  توسط نابخشوده  | 

A

تازه می فهمم چرا دیشب گردمو ول نمیکردی . . .
ببین .... نمیشه نرفت !


پ.ن :  هیچی ! ولش کن ...

+ نوشته شده در  2008/6/8ساعت 16:32  توسط نابخشوده  | 

الهی


الهی در شب فقرم بسوزان

ولی محتاج نامردان مگردان
 
عطا کن دست بخشش همتم را

خجل از روی محتاجان مگردان


+ نوشته شده در  2008/6/8ساعت 15:50  توسط نابخشوده  | 

کوی عشق ..


در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند ...
+ نوشته شده در  2008/6/1ساعت 2:39  توسط نابخشوده  | 

 

اگر یادتان بود

         و

          باران گرفت....

دعایی به حال بیابان کنید.

 

+ نوشته شده در  2008/5/28ساعت 0:29  توسط نابخشوده  | 

موج


رفتنت موج غریبی ست که دل می شکند 
+ نوشته شده در  2008/5/24ساعت 21:53  توسط نابخشوده  | 

.؟.؟.؟.

برای خریدن عشق هر کس هر چیز داشت آورد .
دیوانه هیچ نداشت و گریست (گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید)
اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است و قیمت اشک عشق ...

+ نوشته شده در  2008/5/24ساعت 21:24  توسط نابخشوده  | 

...

 

به دریا رفته می داند....

مصیبت های طوفان را.....

 

+ نوشته شده در  2008/5/24ساعت 19:4  توسط نابخشوده  |