تبليغاتX
نابخشوده

نابخشوده

حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

به سراغ من اگر می آیید

 

بیایید !

 

نیازی به نرم و آهسته آمدن نیست ...

چیزی برای ترک برداشتن وجود ندارد  ...

 

قدیمترها چینی نازک تنهاییم ترک برداشته و

شکسته است !

+ نوشته شده در  2008/3/19ساعت 20:47  توسط نابخشوده  | 

 

 

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست...

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم: 

« خانه دوستی ما اینجاست»

تا که سهراب نپرسد دیگر:

« خانه دوست کجاست».

 

+ نوشته شده در  2008/3/15ساعت 13:50  توسط نابخشوده  | 

 
 
در گل ها و در آفتاب
 
معنای ساده زمزمه های تو را آموخته ام
 
مرا بیاموز تا کلام تو را
 
در درد و در مرگ
 
بدانم
 
+ نوشته شده در  2008/3/12ساعت 12:54  توسط نابخشوده  | 

 

بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا

ای بهار ژرف

به دیگر روز و دیگر سال

تو می آیی و

باران در رکابت

مژده ی دیدار و بیداری

تو می آیی و همراهت

شمیم و شرم شبگیران

و لبخند جوانه ها

که می رویند از تنواره ی پیران

تو می آیی و در باران رگباران

صدای گام نرمانرم تو بر خاک

سپیداران عریان را

به اسفندارمذ تبریک خواهد گفت

تو می خندی و

در شرم شمیمت شب

بخور مجمری خواهد شدن

در مقدم خورشید

نثاران رهت از باغ بیداران

شقایق ها و عاشق ها

چه غم کاین ارغوان تشنه را

در رهگذر خود

نخواهی دید

+ نوشته شده در  2008/3/9ساعت 15:29  توسط نابخشوده  | 

 دلم

زیبایی ات را

از حرکت جهان بیاب

به کردار زورقی

که عنایت باد و آب با اوست.

 

+ نوشته شده در  2008/3/9ساعت 15:4  توسط نابخشوده  | 

حس آتش بودن
يا درد مهیب آتش بودن
همراه با صدای جز جز جانت
پيش مردمی که
شعله هاي آتش را
به هیزمي خشک
در گلویت تازه می کنند ...
+ نوشته شده در  2008/2/24ساعت 19:50  توسط نابخشوده  | 

در دنيا عاشقهايي هستند ، که به قدري ديوانه اند ،‌
 که هيچ چيز ، هرگز ، نمي تواند
 تب زيباي عشق را ، از چشمانشان بربايد . 
خداوند آنها را مورد رحمت خود قرار دهد ؛
به خاطر آنهاست که زمين گرد است
،‌گرد است و گرد است ...
و خورشيد هر روز طلوع مي کند
، طلوع مي کند و طلوع مي کند ...
+ نوشته شده در  2008/2/21ساعت 13:57  توسط نابخشوده  |