تبليغاتX
نابخشوده

نابخشوده

حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

آرامش

آرام باش  مرد...

وقتی نمی توانی 
هم مسافر باشی هم سوزنبان

بهتر است قطار را دلتنگ نکنی
و بگذاری بی دغدغه

راهش را برود
و سهم همه ی ما را از افق ها بگیرد
آرام باش...

+ نوشته شده در  2007/7/21ساعت 19:16  توسط نابخشوده  | 

؟؟؟؟

 

ساعت بيست و پنج روز سي و دوم از
سيزدهمين ماه پنجمين فصل سال
در
فراسوي مکان بي مکاني بالاي بلندترين فرود دنيا هم که باشد
اين هوا باز همان هواست.
آن هوا که من باشم هواي بي هوايي
و آن هوا که کسي باشد آرامش را به هم ميزند...

+ نوشته شده در  2007/7/21ساعت 19:12  توسط نابخشوده  | 

نشان

نشان مرد خدا عاشقی است با خود دار
که در مشايخ شهر اين نشان نمی بينم ...

+ نوشته شده در  2007/7/21ساعت 19:5  توسط نابخشوده  | 

این الرجبیبون......؟؟

امشب لیلة الرغائب (شب آرزوها)  ...

اولین شب جمعۀ ماه رجب، « لیلة الرغائب » نام دارد.
از عبادت و دعا کردن در این شب نباید غفلت ورزید. 
گناهان در این شب آمرزیده می شه و دعاها مستجاب( سعی کنیم در حق همدیگه هم دعا کنیم)
یه نمازی هم این شب داره که در مفاتیح اومده ( در اعمال ماه رجب )

یادمون باشه  امشب رو از دست ندیم
برای شفای همه بیماران
برطرف شدن گرفتاری گرفتاران
و عاقبت به خیری خودمون دعا کنیم
حتما مستجاب خواهد شد
چرا که پروردگار ما مهربانترین است
و بندگانش را بسیار دوست می دارد  ......

+ نوشته شده در  2007/7/20ساعت 0:33  توسط نابخشوده  | 

اوشو

مرا دیوانه می پندارند!

 زیرا روزهایم را به اسکناس هایشان نفروخته ام!

ومن آنها را دیوانه می پندارم!

 زیرا فکر می کنند می توانند

 روزهایم را با اسکناس هایشان بخرند....

+ نوشته شده در  2007/7/14ساعت 23:38  توسط نابخشوده  | 

مست

 

  مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست...

  که به پيمانه کشی شهره شدم روز الست...

+ نوشته شده در  2007/7/14ساعت 23:30  توسط نابخشوده  | 

سفر

سفر را نه  مقصد  معنا می کند

 نه راه!

سفر را فقط همسفر معنا میکند..

 

+ نوشته شده در  2007/7/14ساعت 23:23  توسط نابخشوده  | 

نابخشوده


اين پاها براي رفتن آفريده شده اند
و چشمها براي انتظار

درد دل را
كاغذ و قلم دوا نكرد.
چرخش سرانگشت دلتنگي
بر غبار شيشهُ انتظار
ما را بس.


+ نوشته شده در  2007/7/10ساعت 17:27  توسط نابخشوده  | 

ترانه

....اینو گوش کنید....

وسطاش داریوش میگه :

الهی در شب فقرم بسوزان

ولی محتاج نامردان مگردان

+ نوشته شده در  2007/7/8ساعت 17:13  توسط نابخشوده  | 

ویران

من

ازآبادیٍ

تو

می آیم ...

ویران

+ نوشته شده در  2007/7/8ساعت 16:15  توسط نابخشوده  | 

دل

 

هاي نگاهت پناهگاه دل ِ سر گردانم
چشمانت را كه باز كني
رهايم كرده اي از هرچه آوارگي
بيدار نمي شوي؟!

+ نوشته شده در  2007/7/8ساعت 16:8  توسط نابخشوده  | 

مادر

تو ای مادر
که یک عمره
دلت با غصه همسازه
صبوری های تو مادر
منو به گریه می اندازی
مثل یک طفل خواب آلود
من محتاج آغوشم
از آن لالاییات مادر
بخون بازم توی گوشم

برای سرنوشت من
تو دلواپس ترین بودی
برای اشک های من
همیشه آستین بودی
تو ای همیشه غمخوارم
تو ای محرم ترین یارم
به نام نامیه مادر
همیشه دوستت دارم
نوازش کن مرا با دست
که فرزند تو غمگینه
کی می خواد بعد از این
تو قلب من جای تو بنشینه

گل من روزگار روزی
تو رو از شاخه می چینه
در آغوشم بگیر مادر
که رسم روزگار اینه
که رسم روزگار اینه   

 (آهنگ مادر با صدای زنده یاد مهستی )

روز مادر به تمام مادران حال و آینده ایران زمین مبارک باد .

+ نوشته شده در  2007/7/6ساعت 11:50  توسط نابخشوده  | 

سخن

امام علی (ع) :  شیوه فرومایگان  زشتگوئی است.


امام علی (ع) :از گذشتگان پند گيريد پيش از آنکه آيندگان از شما پند گيرند، و دنياي نکوهيده را رها کنيد، زيرا اين دنيا کساني را رها کرده که عاشق تر از شما به آن بودند.


+ نوشته شده در  2007/7/4ساعت 16:24  توسط نابخشوده  | 

..فرق..

 حالا راستي مگر فرقي هم مي كند؟
چه من باشم و چه نباشم روي همهُ كاغذها به دنبال زباني خواهي گشت كه هيچ كس به آن سخن نمي گويد. جان سوداييت از وسوسه اي آكنده خواهد شد كه با هيچ كلامي به زبان نمي آيد. در پي آن نانبشته اي خواهي بود كه با هيچ قلم پولاديني بر هيچ تخته سنگي نگاشته نمي شود.
چه من باشم و چه نباشم ياسهاي رازقي را مُشت مُشت در مسير باد خواهي افشاند, گلبرگهاي مريم ها را پرپر خواهي كرد و تا ناكجايي كه به انتهاي جهان مي رسد به دنبال آن عطر مرموز ناگفتهُ ناخواندهُ نانوشته خواهي گشت.......

+ نوشته شده در  2007/7/4ساعت 16:12  توسط نابخشوده  | 

برمیگردم !

وای خدا .... چقدر این دختر ماهه ...امروز تو اداره کل اتفاقی دیدمش ...... 

به قول حافظ :

آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست

چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز

پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی

بی شمع عارض تو دلم را بود گداز


پ.ن : فکرشو بکن پسر ! دلت رفته پیش یکی ! این یعنی  چی ؟   یعنی اینکه عجایب هفتگانه از امروز شده هشت تا !

+ نوشته شده در  2007/6/30ساعت 23:28  توسط نابخشوده  | 

حالا...

 

حالا که روزگاره من

شبیه زلف تو سیاس

.....

+ نوشته شده در  2007/6/23ساعت 22:31  توسط نابخشوده  | 

درد

ای درد اگر تو نماینده خدایی که برای آزمایش من

قدم به زمین گذاشته ای تو را می پرستم.

تو را در آغوش می کشم و هیچ گاه شکوه نمی کنم!!

بگذار بند بندم از هم بگسلد

.هستی ام در آتش درد بسوزد

و خاکسترم به باد سپرده شود.

 باز هم صبر می کنم و خدای بزرگ را عاشقانه می پرستم.

+ نوشته شده در  2007/6/22ساعت 17:49  توسط نابخشوده  | 

مرگ

مرگ آغازه سر انجام ماست ..

+ نوشته شده در  2007/6/22ساعت 17:23  توسط نابخشوده  |