تبليغاتX
نابخشوده

نابخشوده

حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

گفتم دوستت دارم

+ نوشته شده در  2006/7/17ساعت 13:40  توسط نابخشوده 

با خود بگو هرگز زانو نخواهم زد

با خود بگو هرگز زانو نخواهم زد،حتی اگر قامتم از آسمان کوتاهتر شود...

ـ ما چیزی نداریم به جر رویاهایمان .به آنچه که بیاندیشیم صورت خارجی پیدا میکند چون ما از دریچه ذهن به دنیا می نگریم

ـ هر فلج مادرزادی اگر قهرمان دوی سرعت نشود ؛خودش مقصراست.

ـ · خداوند اندیشید ونخستین اندیشه اش فرشتگان بود . خداوند سخن گفت و نخستین واژه اش انسان بود
.
" جبران خلیل جبران

عظمت و ژرفای تو را نمی شناسم
فقط میدانم
که معبوداین دل خسته هستی
و اگر دیده از من برگیری خواهم مرد!(تی ال واسونی)

+ نوشته شده در  2006/7/1ساعت 18:31  توسط نابخشوده 

دروغ

و یک دروغ، به رنگ خوش صداقت محض

و دل که باز پرید و دوباره یک حماقت محض

چرا به این من بی جان ،  دوباره زخم زدی؟

چرا به این تن خسته ؟ چرا قساوت محض ؟

منی که در حضر مرگ بودم از غم و درد

گلوله هدیه نمودی چگونه با سخاوت محض؟

منی که بهر تو از گل، چه قصه ها که نوشتم

نبود قصدم از این عشق ، جزعبادت محض

ببین که کهنه کلاهی جدید رفت بر سر عشق

بخند  تا  خط آخر، بر این  بلاهت محض

به بچه گانه  قماری ، من و تو باخته ایم

تو از سر تفریح و من ،  صلابت محض

و این غرور،  دوباره رسید بر سر مرز

به مرز سخت شکستن ، به بینهایت محض

+ نوشته شده در  2006/6/29ساعت 7:10  توسط نابخشوده  |