واقعا خسته ام... با تمام وجود از این همه افکار درهم خسته شدم، دیگه تحمل ندارم این همه در ذهنام آشوب باشد... خدایا پس کی این افکار دست از سر من برمیدارند، آیا میرسد آن روز که اینقدر پریشان نباشم... و برای اینکه شبها به آرامش برسم مجبور نباشم اینقدر صلوات بفرستم تا خوابم ببرد، اما من مطمئن هستم عمر این روزها رو به پایان است و من بیصبرانه منتظر سحرگاهان هستم
+ نوشته شده در 2006/1/10ساعت 20:37  توسط نابخشوده


