نزدیک عیده !!!
میدوارم ایام که کم کم رنگ و بوی نوروز به خود گرفتن به کامتون باشه
این غزل رو با خوندن متن زیبای یکی از دوستان نوشتم واقعا طوری توی اون متن حس موج میزد که نمی شد ننوشت
این غزل رو با خوندن متن زیبای یکی از دوستان نوشتم واقعا طوری توی اون متن حس موج میزد که نمی شد ننوشت
خیال ماه ، و باران کویر دست خودم
چقدر آه بریسم ؟ شب و شکست خودم!
کنایه می زندم دم به دم همین ساعت
که خود نشانده امش من به پشت دست خودم
وشب کنار پنجره ها مات دیدنم هستی
هزار سال عقبتر، رها ز بست خودم !
به آن زمان که نداری به چشم من بنگر
چو ظهر جمعه ی تعطیل چشم مست خودم
کنار گوشه ی زندان پلنگ می گرید
وماه زمزمه دارد که : ناز شست خودم
+ نوشته شده در 2005/3/17ساعت 15:45  توسط نابخشوده

