تبليغاتX
نابخشوده

نابخشوده

حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

ماه

+ نوشته شده در  2004/11/13ساعت 23:35  توسط نابخشوده 

آمد

شاداب و بهار مانند با جامه اي سورمه اي رنگ

 

زيبا

جذاب

ديدني

 

با غروري سر شار از زيبايي، نگاه مي كرد

 

دوست داشت بخندد و خنديد

 

آمده بود تا فقط مرا مبهوت سازد

 

آمده بودم ، ايستاده بودم ، مبهوت و يخ زده

 

واي چه خنده اي ! كاش زمان همان جا از حركت مي ايستاد

 

آمده بود و بايد مي رفت

 

من هيچ حرفي نزده بودم

 

فقط سكوت از ما پذيرايي كرده بود

 

رفت.

 

چه فاجعه اي !!! من به چشماش نگاه نكردم!من هنوز چشماشو نديدم !

 

از درون تهي شدم از برون بي معني

 

در هر دو صورت مسخره!

 

او در مبهوت كردن استاد بود و من در مبهوت شدن...

+ نوشته شده در  2004/11/7ساعت 18:21  توسط نابخشوده 

عظمت و ژرفای تو را نمی شناسم
فقط میدانم
که معبوداین دل خسته هستی
و اگر دیده از من برگیری خواهم مرد!

+ نوشته شده در  2004/10/29ساعت 18:4  توسط نابخشوده 

تولدم مبارک

امروز روز تولدمه
از دیشب داره بارون میاد
آسمون هیچ وقت تولد من یادش نمی ره و کادومو برام می فرسته
روز قشنگیه
همیشه روز تولد آدم قشنگه
و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن
و این خودش روزو قشنگتر می کنه
به هر حال تولدم مبارک!
تولد همه کسایی هم که امروز تولدشونه مبارک!
+ نوشته شده در  2004/10/25ساعت 23:22  توسط نابخشوده