تبليغاتX
نابخشوده

نابخشوده

حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

فراتر از عشق

+ نوشته شده در  2004/7/16ساعت 16:36  توسط نابخشوده 

خاطرات

بر خاطرات، سنگي نهادند. بر سنگ، خاطره حک کردند. بر خاطره،

 

 اشکي روانه کردند.روح را از تن گل ربودند. اشک را با گل هاي سرخ

 

 پوشاندند، گلها از اشک تازه شدند، تازگي بر روح بازماندگان، طراوت

 

 دميد بازماندگان تا سنگي ديگر آنجا را ترک گفتند.

 

تنها مرگ جسم  است که بازماندگان تو را ترک مي گويدفراموش

 

 کرده ام که تا مرگ جسم من بازماندگان را ترک مي گفتم .

 

امروز که روح جسمم را ترک گفت همه بر من گريستند ديروز که

 

 من بر همه گريستم همه لبخند مي زدند.

 

پر شکوه ترين خاطر ه ي زندگيم امروز است همه من را مي خوانند

 

 همه بر من مي گريندهمه از من مي گويند گرچه من ديگر مَرد ولي

 

 از وقتي مَردم همه من را به آغوش کشيدند.

 

از آن روزي که مَردم پاسخ وداع ام را دادند ،آرزو مي کردند که نمي رفتم

 

گرچه لحظه اي برگشتم همه رفتند  و من هم مرحمم را همان بي نفسي

 

 دانستم تا من نباشم و همه با من باشند.

+ نوشته شده در  2004/7/4ساعت 23:12  توسط نابخشوده 

جا موندم

-آدما و رفتارشون همیشه متعجبم می کنن. انگار نه انگار. بعضیاشون یه کارایی می کنن و یه چیزایی می گن که هر کی ندونه فکر می کنه این بابا تا آخرش قراره تو این دنیا بمونه. راستی آخر دنیا کجاست؟

2-جا موندم. یه بار دیگه هم جا موندم . همیشه اولیش خودم بودم. این بار هم. از خودم و همه اون کسایی که هر روز انعکاس همه خوبیهای دنیا رو تو چهرشون می بینم. این بار اما حاضرم همه چیز رو از دست بدم و تو سفری که قراره همه این خوبها رو از من دور کنه باشم. سفری که می گن تا به معرفت نرسی نمی تونی تجربه اش کنی. سفری که می تونست برای یه مدت هر چند کوتاه از این دنیای پست دورم می کنه. سفری که شاید می شد باهاش رسید به اون ابدیتی که مدت هاست جاش وسط آرزوهامه.

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن

و بگو ماهی ها

حوضشان بی آب است



باد میرفت به سر وقت چنار

من به سر وقت خدا می رفتم



یادمان باشد

تنهاییم
+ نوشته شده در  2004/6/22ساعت 0:6  توسط نابخشوده